🔵عقود عینی
✅رهن
✅وقف
✅بیع صرف
✅موجد حق انتفاع
✅هبہ
_____________________________
🔵عقود جایز
✅جعالہ
✅مضاربہ
✅عاریہ
✅ودیعہ
✅هبہ
✅وڪالت
✅شرڪت
__________________________
🔵عقودے ڪہ قبض شرط لزوم است.
✅جعالہ
✅وصیت تملیڪی
_________________________
🔵موارد غیر قابل توڪیل:
✅سوگند
✅اقرار
✅لعان
✅ایلا
✅شهادت
_____________________________
🔵در قانون مدنے پنج عقد وجود دارند ڪه براے صحت انعقاد آن ها باید داراے مدت باشند :
✅مزارعہ
✅اجاره
✅مساقات 
✅عقد انتفاع 
✅نڪاح منقطع 
___________________________
🔵شرایط و اوصاف تهاتر
✅مڪان تادیه دو دین
✅جنس دو دین
✅وصف دو دین 
✅زمان تادیه دو دین

 

 

١٢ نكته كاربردى در خصوص عقد رهن

رهن عقدی است که به موجب آن مدیون مالی را برای وثیقه به داین می دهد.

1⃣قبض شرط صحت،تحقق و وقوع عقد است.رهن عین کلی باطل است.

2⃣رهن عقدی است عینی یعنی قبض در ان شرط صحت است است ولی فقط خود قبض نه استمرار قبض.

3⃣اگر شرط شده باشد که مرتهن حق فروش عین مرهونه را ندارد باطل است.

4⃣تبدیل رهن به مال دیگر به تراضی طرفین جایز است.

5⃣رهن برای اجیر خاص باطل و برای اجیر عام صحیح است.

6⃣هرگاه عین مرهونه بواسطه عمل کسی تلف شود متلف باید بدل را بدهد و بدل مزبور خودبه خود رهن خواهد بود.

7⃣حق مرتهن نسبت به ملک مرهون حق عینی تبعی غیر منقول است.رهن عقد عینی تبعی است یعنی باید دینی وجود داشته باشد که مالی به رهن داده شود.

8⃣در صورت قبض مال مرهون بدون اذن راهن صورت گیرد عقد باطل است و در قبض،قبض عرفی کفایت می کند ولازم نیست قبض جنبه مادی داشته باشد.

9⃣اگر مال مرهون به قبض مرتهن داه نشود رهن باطل است.رهن مالی که طبق مقررات خاصی تا مدت معین غیر قابل انتقال است صحیح است.ولی اگر بطور دائم باشد باطل است.

🔟رهن وجه نقد مطلقاً صحیح است.برای مالی که در ذمه باشد می توان رهن داد ولو اینکه عقدی که موجب اشتغال ذمه است قابل فسخ باشد .

1⃣1⃣عقد رهن با فوت راهن و مرتهن منفسخ نمی شود.ید مرتهن نسبت به مال مرهونه اصولاً امانی است.رهن مستعار آن است که مدیون مال شخص ثالثی را با اذن او به رهن بگذارد.راهن به تصرفی در رهن مجاز است که برای رهن نافع و منافی حق مرتهن نباشد.

1️⃣2️⃣عقد رهن،عقدی است که نسبت به یک طرف لازم و نسبت به طرف دیگر جایز می باشد.

 

دلایلى كه به موجب آنها يك عقد منحل مى شود

عقد به سه دلیل منحل می شود:
1️⃣اقاله (تفاسخ)
2️⃣ فسخ
3️⃣حکم قانون (انفساخ)

👈هر عقد صحیحی یا اقاله می شود، یا فسخ می شود و یا منفسخ می شود.

🔹 اقاله (تفاسخ)
همان دو نفری که عقد را بسته اند توافق کنند و عقد را بر هم بزنند. یعنی توافق طرفین عقد در بر هم زدن عقد را اقاله گویند.
اقاله مربوط به طرفین عقد است یعنی اگر یک طرف بمیرد دیگر اقاله ممکن نیست و وراث نمی توانند اقاله کنند.
اقاله خودش یک عقد است. تعریف عقد شامل اقاله هم می شود. (توافق دو یا چند اراده به منظور ایجاد اثر حقوقی) اثر حقوقی اقاله به هم خوردن عقد قبلی است.
اقاله فقط مربوط به عقد است یعنی ایقاع را نمی توان اقاله کرد. موضوع اقاله عقد است، ایقاع قابل اقاله نیست و فقط عقد را می توان اقاله کرد.
اقاله فقط مربوط به عقود لازم است و عقود جایز را دو طرف می توانند فسخ کنند.
سه تا عقد لازم را نمی توان اقاله کرد:
1- نکاح 2- وقف 3- ضمان
اقاله وقف و نکاح باطل ولی اقاله ضمان غیر نافذ می باشد.

🔹 فسخ
فسخ به هم زدن عقد است با یک اراده. اقاله عقد است اما فسخ ایقاع است.
اقاله فقط در عقود لازم است اما فسخ هم در عقود لازم است و هم در عقود جایز.

🔹 حکم قانون
گاهی اوقات یک حادثه ای رخ می دهد و قانون به سبب آن حادثه حکم به انحلال عقد می دهد. یعنی اراده ای در آن نیست و کسی نمی خواهد عقد منحل شود. به این انحلال انفساخ گویند که قهری است. انفساخ هم در عقود لازم اتفاق می افتد و هم در عقود جایز. انفساخ در عقود لازم هم داریم مثل ماده 387 قانون مدنی. (تلف مبیع از طرف بایع بدون تقصیر و اهمال)

 

انواع بیع

1️⃣ بيع توليه :
هر گاه در بیع، اخبار از رأس المال نمایند و به همان رأس المال بفروشند، آن را بیع تولیه نامند.

2️⃣بيع حصات :
بیعى که عاقد با انداختن سنگ ریزه و اصابت آن به کالا قصد انشاء خود را اعلان می کرد و بیع را واقع مى ساخت. (مفتاح الکرامه - جلد متاجر- صفحه ۱۵۴- ۱۶۰). اعراب جاهلیت این بیع را داشتند و در اسلام، منع شد.

3️⃣ بيع سلف :
مرادف بیع سلم است و آن بیعى است که ثمن حال و مبیع مؤجل باشد. به اختصار، سلف گفته مى شود. اسم عامیانه ی آن (پیش خرید - پیش فروش) است. از راه این بیع، اغلب واسطه هاى فروش حاصل زحمت تولید کنندگان را یغما کرده و بار مصرف کننده را سنگین مى کنند و نظارت در این گونه معاملات شرط عدالت اجتماعى است.

4️⃣بيع سلم :
بیعی است که ثمن حال و مبیع مؤجل باشد. اسم دیگر آن، بیع سلف است و به اختصار سلم و سلف گویند.

5️⃣ بيع شايع :
بیعى که یکى از عوضین مسکوک طلا یا مسکوک نقره (در ازمنه اى که پول رایج محسوب مى شد)، باشد. اگر عوضین هر دو مسکوک طلا یا نقره باشند، آن را بیع صرف نامند و اگر هیچ یک از عوضین مسکوک طلا یا نقره نبود، آن را بیع مقابضه مى نامیدند.

6️⃣بيع شرط :
در عقد بیع، متعاملین می توانند شرط نمایند که هر گاه بایع در مدت معینى تمام یا مثل ثمن را به مشترى رد کند، خیار فسخ معامله را نسبت به تمام مبیع داشته باشد و هم چنین می توانند شرط کنند که هر گاه بعض مثل ثمن را رد کرد، خیار فسخ معامله را نسبت به تمام یا بعض مبیع داشته باشد و در هر حال حق خیار تابع قرارداد متعاملین خواهد بود.... (ماده ۴۵۸ ق – م)

7️⃣بيع صرف :
بیع هر یک از طلا و نقره (اعم از مسکوک و غیر مسکوک) به یکدیگر را گویند.

8️⃣ بيع عقدى :
بیعى که ایجاب و قبول آن لفظى باشد، (این اصطلاح در مقابل بیع معاطات استعمال شده است). در حقوق مدنى کنونى شرط تحقق بیع عقدى این نیست که ایجاب و قبول آن از لفظ باشد و اساسا بیع به دو قسم عقدی و غیرعقدى تقسیم نمی شود. در فقه، بیع معاطات را عقد نمی دانند. بلکه، آن را یک نوع تراضى می دانند (رک. تراضی). بیع معاطات در فقه یک تراضی جایز است و مشمول اصالة اللزوم در عقود نمی شود.

9️⃣بيع غائب :
هر گاه مبیع در مجلس عقد حاضر نباشد و به اعتماد مشاهده ی سابق یا توصیف بایع یا ثالث عقد واقع شود، این بیع را به اعتبار غایب بودن مبیع از مجلس عقد، بیع غایب نامیده اند.

🔟بيع غررى :
بیعى است که یکى از طرفین آن با وجود این که احتمال وجود زیان خود را در آن بیع می دهد، اقدام به واقع ساختن عقد بیع نماید. مثل این که مبیع مجهول است، با این وصف، اقدام به بیع مال مجهول نماید.

1️⃣1️⃣ بيع كالى به كالى :
کالى در لغت به معنى مؤخر است از فعل ماضی ((کلاء)) بر وزن نصر به معنى تأخر. و کالى به کالى به معنی نسیه به نسیه است و آن بیعى است که پرداخت ثمن و مبیع هر دو مؤجل باشد. (رک. فروش بوعده)

1️⃣2️⃣ بيع كلى :
هر گاه مبیع کلی باشد نه عین مشخص (مانند مبیع در بیع سلف)، آن بیع را بیع کلى نامند و اگر مبیع عین شخصى باشد، آن بیع را بیع شخصى نامیده اند.

1️⃣3️⃣ بيع مؤجل به مؤجل :
بیعى است که ثمن و ثمن هر دو کلى در ذمه باشند. این بیع در فقه باطل است و در عبارات قانون مدنی هر چند صریحا ابطال آن دیده نمی شود، ولى تا اندازه اى ظهور در بطلان آن دارد. کسانی که می خواهند این گونه معاملات کنند، می توانند آن را به صورت عقد صلح در آورند.

1️⃣4️⃣ بيع محاباتى :
بیع به کم تر از ثمن المثل را که عالما عامدا صورت گرفته باشد، گویند. معمولا بین خویشاوندان و دوستان نزدیک واقع می شود. مانند این که خانه اى را که دویست ميليون تومان مى ارزد، به دو ميليون تومان بفروشند. اگر عالما و عامدا نباشند، بیع محابانی نیست. بلکه، بیعى است که یک طرف مغبون شده و خیار غبن پیدا مى شود و حال این که در بیع محاباتى خیار غبن مورد پیدا نمى کند.

 

مفهوم انفساخ

دو طرف قرارداد مي توانند شرط كنند كه قرارداد پس از مدتي پايان يابد يا در اثر روي داد ويژه اي خود به خود منحل شود . شرط اخير را مي توان شرط انفساخ ناميد كه به شرط خيار شباهت دارد. براي مثال در عقد بيع شرط مي شود كه پرداخت ثمن از سوي فروشنده يا ايداع آن در صندوق ثبت ، باعث انفساخ بيع و بازگشتن ملكيت مبيع به او مي شود . اگر ايداع يا پرداخت ثمن نشانه ي تصميم فروشنده بر فسخ بيع باشد ، هيچ تفاوتي بين اين شرط و ساير مصداق هاي خيار شرط وجود ندارد ؛ اماره اي است كه دو طرف درباره ي دلالت آن بر فسخ توافق كرده اند . ولي هرگاه مقصود اين باشد كه وصول ثمن ، عقد را منحل سازد، وقوع آن باعث انفساخ عقد است . در اين فرض ، ديگر اهليت فروشنده و سلامت اراده ي او نقشي در نفوذ تاديه ثمن ندارد و از اقسام شروط انفساخ است .( حقوق مدني، نظريه عمومي تعهدات/117؛ حقوق مدني ؛ قواعد عمومي قراردادها/5/160 و 401 ) .

بنابراين ، هرگاه طرفين قرارداد شرط كنند كه در صورت وقوع امري ، عقد خود به خود از بين برود، چنين شرطي را شرط انفساخ ( فاسخ ) گويند .

✳️تفاوت شرط انفساخ و شرط خیار

طرفین قرارداد می توانند شرط کنند که هر دو طرف یا یکی از طرفین یا شخص ثالثی ، حق فسخ معامله را برای مدت معین داشته باشند، چنین شرطی را شرط خیار می گویند. ( ماده 399 قانون مدنی ).

🌐 تفاوت این شرط با شرط فاسخ بسیار ظریف و باریک است . مثال هایی وجو دارد که مفهوم آن دو را در کنار هم مشخص می سازد . در اجاره نامه ای شرط می شود که انتقال محل اشتغال مستاجر به شهرستان یا بازگشت فرزند موجر به تهران سبب انفساخ عقد است ، یا در مزرعه ای شرط می شود که آفت زراعت ، مزرعه را منحل می کند . این روی داد ممکن است برخلاف میل و تصمیم دو طرف رخ دهد و عقد را منحل سازد . به همین جهت نباید آن را با شرط خیار که فسخ را منوط به انشای عمل حقوقی از سوی مشروط له می کند ، اشتباه کرد . در شرط انفساخ، هر دو طرف در انحلال قرارداد تصمیم می گیرند و آن را منوط به وقوع حادثه ای می کنند در حالی که در شرط خیار همه چیز منوط به اراده ی مشروط له است . از این تحلیل می توان نتیجه گرفت آن را باید بر طبق قواعد کلی و طبیعت عقد سنجید. با وجود این اگر شرط انفساخ منوط به حادثه ای باشد که در اختیار یکی از دو طرف است ، به خیار شرط بسیار نزدیک می شود با این تفاوت که صاحب خیار مسلط بر سبب انفساخ عقد می شود نه فسخ آن ؛ مانند شرط انفساخ بیع در صورت رد ثمن . ( حقوق مدنی ، قواعد عمومی قراردادها / 5/160 ) .

✳️مبنای شرط انفساخ

مبنای شرط انفساخ ، حکومت اراده است و شرط انفساخ در قراردادی اثر دارد که قابل انحلال با اراده باشد . عقدی که به اراده ی یکی از دو طرف یا در نتیجه ی تراضی قابل انحلال نیست با شرط فاسخ نیز بر هم نمی خورد . برای مثال ، عقد نکاح قابل اقاله نیست و فسخ آن هم محدود به موارد پیش بینی شده در قانون است و جز از راه طلاق نمی توان رابطه ی زناشویی را از هم گسست . پس شرط انفساخ نیز در آن راه ندارد و زن و شوهر نمی توانند روی دادی را به تراضی سبب انفساخ عقد سازند . برای تعیین حدود قلمرو نفوذ این شرط باید حدود حاکمیت اراده و موانع نفوذ اراده بررسی شود. ( حقوق مدنی ، قواعد عمومی قراردادها/5/14) .

✳️اقسام انفساخ:

انفساخ، به اعتبار نقشی که اراده در ایجاد سبب آن دارد، به دو دسته تقسیم می شود.
✅الف) انفساخ ناشی از حکم قانون گذار
✅ب) انفساخ ناشی از تراضی.

✳️الف) انفساخی که ناشی از حکم قانون گذار است:
انفساخ ناشی از حکم قانون، در حقوق موضوعه بیان شده است که به اقسام زیر تقسیم می شوند؛

🔴۱- انفساخ ناشی از حکم قانون گذار که در اثر تأثیر یک عامل خارجی، حادثۀ طبیعی یا فورس ماژور بر موضوع قرارداد می باشد (مواد ۳۸۷،۴۸۳، ۵۲۷، ۵۵۱،۶۴۹ و …) مانند، قاعدۀ تلف مبیع پیش از قبض.
🔴۲- انفساخ ناشی از حکم قانون گذار که در اثر زوال شخصیت حقوقی طرف قرارداد می باشد. (مواد ۶۷۸،۵۵۱، ۵۳۰، ۹۵۴، ۶۲۸ و …) مانند انحلال همۀ قراردادهای جایز، در صورت فوت یا حجر یکی از دو طرف آن.

✳️ب) انفساخی که مستقیماً ناشی از تراضی و توافق ارادۀ طرفین قرارداد می باشد:
هر چند در قانون مدنی ایران مصادیقی از انفساخ قهری قراردادها (انفساخ ناشی از حکم قانون گذار) آمده است؛ اما در تمام این مصادیق و مواد قانون مدنی که در رابطه با انفساخ قهری قرارداد می باشد، یا یک عامل خارجی باعث انفاسخ می شود یا زوال شخصیت حقوقی طرف قرارداد منجر به انفساخ قرارداد شده است. قانون مدنی، در خصوص انفساخ ناشی از تراضی ساکت است. این قسم از انفساخ (انفساخ ناشی از تراضی) که همان شرط فاسخ می باشد

 

 

١٠ نكته كاربردى از قانون مدنى

🔴نکته۱: عقود را از جهت لزوم و جواز به طریق ذیل تقسیم بندی می‌نماییم و عقود جایز را به خاطر می‌سپاریم و مطابق اصاله الزوم بقیه‌ی عقود را لازم محسوب می‌کنیم:

الف.عقود جایز اذنی که عبارتند از:
۱- عاریه
۲- مضاربه
۳- وکالت
۴- ودیعه
۵- شرکت

ب. عقود جایز غیر اذنی که عبارتند از:
۱- هبه
۲- نامزدی
۳- جعاله

🔴نکته۲: جایگاه هرگونه تعلیق، شرط، اجل و قیدی در ایجاب عقد می باشد و اگر در قبولی شرطی قراردهیم، قبولی مشروط به منزله‌ی ردّ ایجاب است.

🔴نکته۳: عقد معلق پیش از تحقق معلق علیه در حدود مقتضای خود آثاری دارد که پیش تر به آن پرداختیم.

🔴نکته۴: تعهد کفیل به احضار مکفول یک تعهد شخصی می‌باشد و به وراث کفیل منتقل نمی شود اما اگر کفیل تخلف کند و بعد فوت کند، وراث او باید از ترکه جبران خسارت نمایند.

🔴نکته۵: حمل انعقاد عقد در عقود مکاتبه ای و تلفنی محل اعلام قبولی می‌باشد.

🔴نکته۶: موجب ارث، قرابت می‌باشد و شامل قرابت نسبی و سببی است که که با اختصار موجبات ارث را نسب و سبب گویند.

🔴نکته۷: قرابت نسبی، ناشی ازخون و قرابت سببی، ناشی از ازدواج می‌باشد.

🔴نکته۸: مالکیت وارثان بر ماترک متوفی زمانی مستقرمی شود که کلیه‌ی حقوق و دیون وی (مصرح در ماده‌ی ۸۶۹ ق.م) پیش از تقسیم اداء شده باشد.

🔴نکته۹: مجهول بودن تاریخ فوت و تقدّم و تأخرفوت اشخاص مانع توارث است مگر آنکه موت به سبب غرق یا هدم واقع شده باشد که در این صورت از یکدیگر ارث می‌برند.

🔴نکته۱۰: اگرتاریخ فوت یکی معلوم و دیگری مجهول باشد، آنکه تاریخ فوتش مجهول است از دیگری ارث می‌برد.

 

 

اهلیت در معاملات

🔹فقدان عقل: شخص مجنون محسوب مے شودو معاملات وی در
مجنون دایمے

🔹1-تملڪات بلاعوض: باطل
🔹2-تملیڪات بلاعوض: باطل
🔹3-امور غیر مالے: باطل
🔹4-امور مالے: باطل هستند

پس آنچه ڪه گفته شد جنون عارضہ دماغے است ڪه مانع از درک اعمال شخصے می گردد. از نظر حقوقے هیچ امتیازی بین درجه هاے جنون نیست و ماده ۱۲۱۱ « جنون » به هر درجه اے که باشد موجب حجر است.
معامله مجنون ادوارے در دوره صحت و افاقہ در صورتے ڪه افاقہ وی از طرف مدعے ثابت شود صحیح است و در ماده ۱۲۱۳ قانونگذار بار اثبات دعوی را بر دوش ڪسی گذارده است ڪه افاقہ مجنون را در آن حال ادعا مے کند.

✅فقدان بلوغ(وقتے شخص به سن بلوغ نرسیده شخص نابالغ(صغیر) محسوب مے شود و با توجه بہ توانایے نابالغ در تشخیص(تمییز) خوب و بد، بہ صغیر ممیز(دارای قدرت تمییز) و صغیر غیرممیز(فاقد قدرت تمییز) تقسیم مے شود
لذا معاملات صغیر غیرممیز در

🔹1-تملڪات بلاعوض:باطل
🔹2-تملیڪات بلاعوض:باطل
🔹3-امور غیر مالے:باطل
🔹4-امور مالے:باطل هستند

✅و معاملات صغیر ممیز در
🔹1-تملڪات بلاعوض:صحیح
🔹2-تملیڪات بلاعوض:باطل
🔹3-امور غیر مالے:غیر نافذ
🔹4-امور مالے:غیرنافذ هستند

✅فقدان رشد: شخص بالغے ڪه به سن رشد نرسیده و سفیہ محسوب مے شود
و معاملات وی در
🔹1-تملڪات بلاعوض:صحیح
🔹2-تملیڪات بلاعوض:باطل
🔹3-امور غیر مالے:صحیح
🔹4-امور مالے:غیرنافذ هستند

✅فقدان اختیار قانونے: شخص رشیدے ڪه قانونگذار وی را منع ڪرده است مانند ورشکستہ
و معاملات وی در
🔻1-تملڪات بلاعوض:صحیح
🔻2-تملیڪات بلاعوض:باطل
🔻3-امور غیر مالے:صحیح
🔻4-امور مالے:باطل هستند


🔴توضیحات :
🔹تملڪات بلاعوض: آنچہ بدون عوض تملڪ می کند (مالڪ مے شود)
مانند: هبہ گرفتن از دیگرے
🔹تملیڪات بلاعوض: آنچہ بدون عوض بہ دیگری تملیڪ مے ڪند (از مالڪیت وی خارج مے شود)
مانند: هبہ ڪردن بہ دیگرے
🔹امور غیر مالے: انچہ هدف مستقیم آن مال نیست مانند ازدواج، طلاق
🔹امور مالے: انچہ هدف مستقیم آن مال است مانند بیع، اجاره
لازم به ذڪر است در قانون مدنے در برخے مواد به طور ڪلے گفتہ معاملہ افراد فاقد اهلیت باطل است (212) و جایے دیگر گفتہ معاملہ محجورین غیر نافذ(213 ) اما در سایر مواد انها را اصلاح ڪرده است که بہ صورت مبسوط توضیح داده شده است


برچسب‌ها: انواع عقود, عقد, قانون مدنی, رهن
نوشته شده توسط علی رفیعی در یکشنبه دهم اردیبهشت ۱۳۹۶